میداوودی: من را نخواستند چون زودتر از همه تشویق می‌شدم/ استقلال ستاره دارد اما روی پیراهنش!

میداوودی: من را نخواستند چون زودتر از همه تشویق می‌شدم/ استقلال ستاره دارد اما روی پیراهنش!

مهاجم سابق تیم فوتبال استقلال در گفت‌و‌گویی مفصل به دلایل جدایی‌اش از این تیم و همچنین فراز و نشیب‌هایی که منجر به افت خود در اواخر فوتبالش شد پرداخت و البته به مقصران این فرازو نشیب‌ها اشاره کرد.

مشروح گفت‌و‌گوی میداوودی را در زیر بخوانید:

*ابتدا در مورد این موضوع صحبت کن که در حال حاضر مشغول چه کاری هستی؟

بعد از پایان فصل که با نفت مسجد سلیمان همکاری می‌کردم به کلاس‌های مربی‌گری رفتم و انشاءالله یک دوره کلاس‌های مربیگری دیگر هم در پیش دارم و خودم را آماده می‌کنم که یواش یواش وارد عرصه مربی‌گری شوم. 

*در این سال‌ها بارها و بارها ابراز علاقه کردی که در مسجد سلیمان و در نفت بازی کنی کار در آنجا چطور بود؟

من بچه مسجد سلیمان هستم و در آنجا به دنیا آمدم همیشه به شهرم عشق داشتم و آرزو داشتم در این تیم بازی کنم. زمانی که در لیگ یک حضور داشتیم با تلاش بازیکنان و همچنین زحماتی که محمود فکری کشید موفق شدیم به لیگ برتر صعود کنیم. در آن سال از ابتدای فصل تا پایان مسابقات در صدر جدول بودیم و این قهرمانی برای مردم مسجد سلیمان و شهر اولین‌ها که واقعاً محروم هستند خیلی خوب بود. آن اتفاق یک شادی نسبی برای مردم ایجاد کرد اما سالی که به لیگ برتر آمدیم مشکلاتی در پیش داشتیم مثلاً شرایط مالی باشگاه اصلاً خوب نبود و متأسفانه کار را دیر شروع کردیم و در نهایت با نتایج ضعیف در لیگ برتر باقی ماندیم امیدوارم امسال نفت مسجد سلیمان مثل پارسال در انتهای جدول نباشد و تماشاگران استرس سقوط نداشته باشند. 

*تو معمولاً برای مسجد سلیمان خیلی در صفحات مجازی تبلیغات می‌کردی و فکر می‌کنم با وجود علاقه‌ای که برای بازی در آنجا داشتی شرایط برایت خوب پیش نرفت.

همین‌طور است شرایط واقعاً سخت بود، در آن دو سالی که من در آنجا بودم هم وضعیت شهر و خیلی چیزها عوض نشده بود. من بعد از 22 سال به مسجد سلیمان رفتم و متوجه شدم همه چیز مثل دوران کودکی و بچگی‌هایم است. مردم همان‌گونه که صاف و صادق بودند هیچ تغییری نکردند و من هم به خاطر شهر و مردم‌ام خیلی چیزها را تحمل کردم. خوشحالم در آن دو سال یادگاری خوبی در آنجا گذاشتیم. ما سال اول قهرمان لیگ یک شدیم و به لیگ برتر صعود کردیم. در سال دوم هم به سختی تیم را حفظ کردیم. شما فکر کنید ما چند نفر بودیم که بچه مسجد سلیمان بودیم ولی برای بازیکنانی که مثلاً از تبریز  به آنجا آمده بودند کار کردن خیلی سخت بود. شما آب و هوای تبریز را با خوزستان قیاس کنید تا سختی کار را برای بازیکنان شهرهای دیگر متوجه شوید. اینها همه سختی بود که به هر حال ما تحمل می‌کردیم ولی بازیکنان دیگر تیم نمی‌توانستند با این شرایط کنار بیایند. 

*به استقلال برسیم. تو یکی از بازیکنانی بودی که با وجود جدایی‌‌ات از استقلال هنوز هم محبوب طرفداران این تیم هستی، خودت در خصوص احساست و اینکه حالا از بیرون استقلال را رصد می‌کنی صحبت کن.

زمانی که به استقلال آمدم پیشنهادات زیادی داشتم. بدون معطلی این تیم را انتخاب کردم، روزی که به استقلال آمدم 5 دقیقه‌ای با فتح‌الله‌زاده به توافق رسیدم. یعنی من منتظر بودم که در تمرینات استقلال شرکت کنم. من از بچگی عشق خاصی به استقلال داشتم و زمانی که به این تیم آمدم تلاشم این بود که بهترین بازی‌ها را برای این تیم انجام بدهم. اینکه هواداران استقلال هنوز درباره من صحبت می‌کنند لطف بزرگی است که شامل حالم شده و هنوز هم وقتی آنها من را در خیابان‌ها می‌بینند در مورد استقلال با من صحبت می‌کنند. روزی که استقلالی شدم امیدوار بودم جواب محبت تماشاگران این تیم را بدهم چون من پیش از حضورم در استقلال هم اعلام کرده بودم که یک استقلالی هستم. وقتی هم در استقلال بودم فکر می‌کنم خیلی بازی‌های خوبی کردم ولی یک مصدومیت سراغ من آمد که همه چیزم را عقب انداخت. بعد از اینکه از مصدومیت برگشتم باز هم تلاش کردم که همان میلاد سابق باشم ولی همه می‌دانند وقتی بازیکنی سنگین مصدوم می‌شود طبیعتاً با روزهای اوجش فاصله خواهد داشت.

*هر بار که از تو سؤال می‌کنیم می‌گویی سخت‌‌ترین دوران زندگیت همان زمان آسیب‌دیدگی بود. 

نمی‌توانم بگویم چه روزهای سختی را گذراندم، من 11 ماه مصدوم بودم و خیلی برایم این موضوع عجیب بود. وقتی مچ پایم شکست 7 ماه طول کشید تا به تمرینات برگردم، وقتی در تمرینات شرکت کردم به دکتر نوروزی گفتم من هنوز پایم درد می‌کند و نمی‌توانم خوب بدوم. بعد از این صحبت نزد دکتر رازی رفتم و او به من گفت باید یکسری آمپول‌ها بزنی تا پایت تقویت شود. من آن آمپول‌ها را هم زدم ولی متأسفانه باز هم پایم درد می‌کرد. به همین دلیل از 5 پیچی که در پایم بود یکی از آنها را از پایم در آوردم، یعنی در واقع بعد از آن 7 ماهی که پشت‌سر گذاشتم 2 ماه دیگر هم از میادین دور بودم. بعد از اینکه یکی از پیچ‌ها را در آوردم باز هم درد داشتم و یکی، دو ماه طول کشید تا درد من کم شود و آرام‌آرام در تمرینات و بازی‌ها شرکت کنم که فکر می‌کنم مصدومیت من 11 الی 12 ماه طول کشید و بعد از آن شرایطم به ‌آن شکلی که دلخواهم بود نشد. البته این را بگویم می‌شد شرایط من خوب باشد ولی هر زمان که به باشگاه استقلال رفتم کسانی که در آنجا بودند به جای آنکه کمکم کنند بیشتر من را تضعیف می‌کردند.

*بیشتر توضیح بده.

شما فکر کنید مچ پای من شکسته و 11 ماه تمرین نکرده‌ام، طبیعتاً بازیکنی با چنین شرایطی باید با انگیزه و روحیه برگردد ولی هر کسی که به من می‌رسید یا صحبت‌هایش را می‌شنیدم می‌گفتند فوتبال میداوودی تمام شده است، او دیگر نمی‌تواند، او باید برود، در صورتی که من فقط 26 سال سن داشتم. شما دیدید وقتی مسعود شجاعی در اروپا حضور داشت زمانی که مصدوم شد باشگاهش با این بازیکن قرارداد 3 ساله تمدید کرد ولی متأسفانه من که می‌خواستم فصل بعد در استقلال بمانم با خیلی داستان‌ها مواجه شدم. خودم هیچ وقت دوست نداشتم از استقلال جدا شوم اما شرایط به شکلی بود که یکسری‌ها دوست نداشتند من در استقلال باشم. 

*چرا؟ فکر می‌کنی دلیلش چیست؟

من فکر نمی‌کنم بلکه مطمئن هستم. تا الان هم هیچ جا چنین حرفی نزده‌ام ولی حالا که می‌خواهم فوتبال را کنار بگذارم بالاخره باید چیزهایی بگویم که مردم واقعیت‌ها را بدانند. همه باید بدانند چرا من از استقلال رفتم. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد من از استقلال بروم این بود که وقتی وارد ورزشگاه می‌شدیم من قبل از همه تشویق می‌‌شدم. تأکید می‌کنم قبل از همه،‌ اسم هم نمی‌آورم که قبل از چه کسانی چون بازیکن بزرگ و مربی بزرگ کم در استقلال نداشتیم. شاید آنها خیلی وقت بود که در آنجا بازی می‌کردند اما منِ میداوودی قبل از همه آنها تشویق می‌شدم. البته این تعریف از خودم نیست و چیزی است که بوده و اتفاق افتاده. یکی از دلایلی اصلی جدایی‌ام همین بود. در نیم‌‌فصلی که در استقلال بودم و مجبور شدم به آلومینیوم هرمزگان بروم؛ از 17 بازی ممکن فقط 3 بار به میدان رفتم که یک گل زدم و یک پاس گل زدم. دلیل بازی نکردنم را هم نمی‌خواهم باز کنم ولی به نظر خودم و هم‌تیمی‌هایم آن زمان که بازی نمی‌کردم دلیل فنی نداشت. فکر می‌کنم خود شما یادتان باشد روزی که بعد از مصدومیت به تمرین استقلال برگشتم شما گفتید میلاد تو چگونه اینقدر لاغر شدی، من رفتم، فشار آوردم که دوباره بشوم همان میلاد میداوودی ولی در استقلال به من کم‌لطفی شد. البته ناراحت نیستم چون استقلال را دوست داشتم و این تفکر و فکر من است که استقلال متعلق به هیچ کس نیست. استقلال متعلق به هیچ شخصی نیست چه آنهایی که بازی کردند، چه آنهایی که الان بازی می‌کنند و چه آنهایی که قرار است بعداً به این تیم بیایند. فقط این را بگویم ما از ناصر حجازی بزرگتر نیستیم، هیچ‌کس از ناصر حجازی بزرگتر نیست، او اسطوره فوتبال ایران بود (خدا رحمتش کند)، او اولین مربی من در استقلال اهواز بود. 

*ماجرای حضورت در استقلال اهواز هم جالب است.

بله، یادم می‌آید تیم استقلال اهواز یک دیدار دوستانه با تیم سازمان آب اهواز داشت. به ناصرخان حجازی گفته بودند یک بازیکن در تیم جوانان‌مان داریم که بازیکن خوبی است وقتی بازی شروع شد در ترکیب قرار گرفتم و آن بازی را 2 بر یک بردیم که هر دو گل را من زدم. قشنگ یادم است، ناصرخان حجازی در زمین به مسئولان تیم گفت همین فردا صبح قرارداد او را ببندید. من در یک روز قراردادم را با استقلال اهواز بستم. یکشنبه یا دوشنبه بود که من قرارداد امضا کردم و تیم بزرگسالان جمعه با فجر سپاسی در شیراز بازی داشت. وقتی به آنجا رفتیم اصلاً فکر نمی‌کردم بازی کنم چون استقلال اهواز فورواردهای بزرگی داشت. آن زمان آدریانو آلوز، امیر خلیفه اصل، مرحوم علیرضا رضایی (خدا رحمتش کند) و افشین کمائی در خط حمله استقلال اهواز بازی می‌کردند، شما فکر کنید من در تیم جوانان استقلال اهواز آرزو داشتم با بزرگسالان تمرین کنم ولی آن روز در شیراز فیکس بازی کردم و ناصر حجازی اولین مربی من در لیگ برتر بود که در آن شرایط به من بازی داد. اینها را گفتم که بگویم ما از ناصر حجازی بزرگتر نیستیم. من معتقدم تنها چیزی که از آدم‌ها می‌ماند اسم خوب است. شما ببینید هنوز هر جای ایران که می‌روید و اسم ناصر حجازی می‌آید همه با احترام در موردش حرف می‌زنند. استقلال مال من و امثال من نیست، استقلال متعلق به هوادار است. فقط این را بگویم آنهایی که در این چند ساله شرایط استقلال را به این روز انداختند امیدوارم امسال دیگر این کار را با استقلال نکنند، امیدوارم به آنهایی که در این چند سال نگذاشتند استقلال نتیجه بگیرد دیگر اجازه این کار را ندهند. 

*با وجود همه صحبت‌هایی که کردی نقدی به تو وارد است که انگار همیشه سر بزنگاه‌ها تصمیمات خوبی نمی‌گرفتی یعنی وقتی از استقلال رفتی تیمی را انتخاب کردی که واقعاً ضریب موفقیت‌ات را پایین آورد و در سال‌های آینده هم همین‌طور.

این موضوع را هم تا حالا جایی نگفته بودم ولی حالا می‌گویم. شما مطمئن باشید بازیکنی که از استقلال جدا می‌شود آن هم در نیم‌فصل حتی اگر ضعیف هم باشد حداقل 4، 5 پیشنهاد خوب دارد، الان می‌گویم که هوادار استقلال بداند چرا بعد از جدایی‌ام به آلومینیوم هرمزگان رفتم. من آن زمان از ذوب‌آهن، سپاهان با مربی‌گری آقای کرانچار، تراکتورسازی و چند تیم خوب دیگر پیشنهاد داشتم. جالب است بدانید هفته هفتم نیم‌فصل اول و بعد از دربی به من گفتند شما دنبال تیم باش. به نظر شما بازیکنی که این همه تلاش کرده حقش این است که هفته هفتم به او بگویند دنبال تیم باش؟ جواد نکونام شاهد این صحبت من است. در تمرین تیم به او گفتم من را نمی‌خواهند و به من گفتند دنبال تیم باش. شما دیگر چه روحیه‌ای از من می‌خواهید وقتی من را نمی‌خواهند یعنی فقط باید به تمرین بیایم و بروم. آیا به نظر شما انگیزه‌ای برای من می‌ماند؟ با این حال بهترین تمرین‌ها را کردم و دقیقاً یادم است در بازی آخری که برای استقلال به میدان رفتم گل زدم. فیلم آن بازی موجود است شما ببینید وقتی من گل زدم مهدی رحمتی، حنیف عمران‌زاده، پژمان منتظری و همه بازیکنان تیم از انتهای زمین و نیمکت ما به سمت پرچم کرنر پریدند که در خوشحالی من شرکت کنند چرا؟ چون آنها می‌دانستند حق من بود که بازی کنم ولی به من بازی نمی‌دادند البته الان که این حرف‌ها را می‌زنم چون دیگر آن مسائل گذشته بحث‌ها را باز کردم ولی آن زمان شما یادتان است نه اعتراضی کردم و نه حرفی زدم. مربی‌گری هم سلیقه‌ای است. الان هم می‌گویم اصلاً ناراحت نیستم که چرا به آلومینیوم هرمزگان رفتم. من 6 ماه در آنجا بودم و مردم بندرعباس واقعاً به من لطف داشتند. ما تمام تلاش‌مان را هم کردیم که تیم را در لیگ نگه داریم ولی متأسفانه در فوتبال ایران یکسری اتفاقات می‌افتد که شما نمی‌توانید جلویش را بگیرید. یادم است نقل و انتقالات نیم‌فصل 14 روز بود که از این مدت من 13 روز در دفتر باشگاه می‌نشستم ولی به من رضایت‌نامه نمی‌دادند. من که نمی‌توانستم به تیم‌های خواهانم بگویم صبر کنید تا من رضایت‌نامه بگیرم. آنها رفتند و بازیکنان مدنظرشان را گرفتند. هیچ باشگاهی منتظر یک بازیکن نمی‌ماند. تنها تیمی که روز سیزدهم مانده بود که می‌توانستم به آنها اضافه شوم آلومینیوم هرمزگان بود. من امروز که رضایت‌نامه گرفتم فردا نقل و انتقالات تمام می‌شد به نظر شما کجا باید می‌رفتم؟ آیا باید بیرون می‌ماندم؟ من مجبور شدم که آلومینیوم هرمزگان را انتخاب کنم اما باز هم تأکید می‌کنم اصلاً از این اتفاق ناراحت نیستم و امیدوارم مردم بندرعباس از من در آن مقطعی که در آنجا بودم راضی باشند. من در آنجا هم گل زدم و هم پاس گل دادم ولی حیف که نشد در آنجا تیم را حفظ کنیم.